Make your own free website on Tripod.com
Home | Biotechnology | Islamic Links | Language | Oil & Petrochemical | Iranian University | Check Email | Patent | Chemistry | Civil Engineering | Standard links | Chemical Engineering | SEMNAN | Searching Link | I.R.IRAN | About martyre hassan hosnan | News & Media | Contact Me | Computer & Download | Technology | Iranian Library | Research Center

Madar Bozorg

daihassan

(مادران غرِيب (خاطراتی از مادر شهید حسن حسنان

بنام خ            

بنام خدا

سلام بر بندگان خوب خدا

خدا همه رفتگان رو بيامرزه

وقتي داييم اسموني شد

پدرش چند ماه بيشتر دوام نياورد

 همونطور كه داييم در حياتش به پدرش گفته بود بابا اماده باش

 كه

 بريم اون دنيا ..پيش فرزندش رفت

و مادر بزرگم موند تنها در داغ فرزند شهيدش

ميخوام درباره مادربزرگم براتون بنويسم

نه به خاطر نسبتش با من بلكه به عنوان نماينده اي از مادران بزرگوار شهيد كه واقعا غريبند

..مادران غريب

همه ميگفتن كه مادربزرگم هم دوام نمياره اما سالهاي سال با داغش سوخت و موند

بعضي ناراحتيها باگذشت زمان ازبين ميره يا لااقل كم اثر ميشه

مادر بزرگم ميگفت داغ فرزند روز به روز سختره

تا چهلم شهادت داييم با ما به بهشت حضرت زهرا س ميومد

بعد گفت دوست داره تنها باشه و تنهايي سر خاك فرزندش بره

بااينكه ما هم شب جمعه ها راهي بهشت زهرا س بوديم ولي تنها ميرفت

اون زمان رفتن به بهشت زهرا س هم به راحتي الان نبود.از......

به ميدان امام حسين ع ميدان خراسان و شوش و شهرري و بهشت حضرت زهرا س

براي مادر بزرگ اتاقي در بالاي ساختمان يكي از اقوام ساختيم .

ادم خيلي عجيبي بود

يه زماني پير مراد گفته بود خانواده شهدا چشم و چراغ اين ملت هستن

.از بنياد شهيد نامه اي اومد كه مادربزرگم به زيارت خانه خدا مشرف بشن

..گفت به اين سفر نميرم چون شايد برخي از مردم راضي نباشن

خيراتش هم يه جور ديگه بود

هميشه ميگفت نميدونيد دردل ما مادران شهيد چه داغ و سوزيه

تابستونها به ماپول ميداد ميگفت ببريد براي خريد يخ بديد به مسول منبع اب مسجد محلمون

ميگفت سعيد دل من از اتش داغ درحال سوختنه بريد بديد يخ براي اين منبعهاي اب بگيرن

 تا مردم توي اين تابستون دلشون خنك بشه

براي ما نوه ها مادر بزرگ يه صفاي ديگه داشت

 تابستونها كه مدرسه نداشتيم سر خوابيدن خونه مادر بزرگ دعوا بود

..هميشه از خودم ميپرسيدم اين مادر بزرگ كي ميخوابه

 هر وقت كه از خواب پاميشديم بيدار بود

بعضي وقتها وقتي بيدار ميشديم و ميديديم چادر سفيدي به سر داره و نماز شب ميخونه

 ديگه خوابمون ميپريد

سعي ميكرديم بدون اينكه بفهمه نگاهش كنيم..

قران خوندنش هم يه جور ديگه بود

 ميگن بهتره قرايت قران به روش ترتيل باشه ويا خوندن قران باسوز

..مادربزرگ قرايت قرانش هردو حسن رو داشت

تقريبا همه نوه ها قران رو از اون ياد گرفتيم

 يعني قبل از رفتن مدرسه سوره هاي كوچك رو ميگفت و حفظ ميكرديم

.اولين سوره اي كه ياد گرفتم سوره مباركه ناس بود.با معلمي مادري كه بزرگ بود

فرزندش جزو اولين شهدا بود .

.ميگفت وقتي مادران شهيد رو ميبينم دلم اتيش ميگيره

 ميگفت يه مثل مني مادر شهيد بود

 حالا هر كوچه اي نام شهيدي داره و هر شهيدي مادري دلسوخته.

تقريبا هرشب همه ميرفتيم پيش مادر بزرگ ولي شبهاي جمعه مادر بزرگ يه جور ديگه بود

 وقتي از سر خاك داييمون ميومد..

خدا همه رفتگان رو بيامرزه مادربزرگم خدابيامرز  همه 5شنبه ها ميرفت سر خاك فرزندش يه شب جمعه اي برامون گفت :چند وقته يه شهيد اوردن مادر ش از كنار خاك فرزندش جدا نميشه حقيقتش خيلي تعجب كرديم                                    
اخه مادر بزرگم ميگفت گويا شبها هم كنار مزار شهيدش ميخوابه                     
فرداش عازم بهشت زهراس شديم پرس و جو كرديم تا مزار اون شهيد رو پيدا كنيم                 
رفتيم و ديديم اون مادر كنار مزار شهيدش فضايي رو گرفته به اندازه يه قبر با شيروني براي خودش يه اتاقكي درست كرده                                          

اره اون مادر بعداز شهادت فرزندش ديگه از كنار مزارش به منزل نرفته بود اطرافيانش هم نتونسته بودن اونو متقاعد كنن                                            
چند هفته اي گذشت يه شب جمعه اي مادر بزرگم گفت اون مادر شهيد ديگه شبها تو بهشت زهرا س نميخوابه علت رو پرسيديم گفت :                             
فرزندش رو تو عالم رويا ديده ازش خواسته شبها رو بره خونه ..

..گويا بهش گفته بوده شبهايي كه همه رو ميبرن نزداقا امام حسين ع به اون شهيد ميگن شما مهمون داريد نزد مادرتون بمونيد.....
از فرداي اون روز اون مادر داغديده ديگه شبها رو به منزل ميرفتن و صبح زود بعد از نماز عازم بهشت زهرا س ميشدن                                     
درست يادم نيست يه هفته يا دوهفته بعد اخر شب جمعه اي وقتي به ديدن مادربزرگم رفته بوديم      گفت اون مادر بالاخره به ديدار پسرش رفت .و سالهاي بعد هم مادربزرگم ......                     
خدا ميدونه بر مادران و پدران شهيد چه گذشته و چه ميگذره                                          
و خدا بهشون صبر در دنيا و حشر در اخرت عطا كنه

از خدا بخواهيم به حق شهيدان ايران زمين غبار جهل و گناه .كينه و بد خواهي. بخل و حسد و هر انچه بدي و زشتي است از دلهاي ما و مردم نازنين ايران بزدايد و دلهاي ما را بهم نزديكتر گرداند و توفيق بده به بديهاي ديگران نگاه نكنيم و عمل بد بعضي رو به حساب دين و اسلام نگذاريم
اسلام به ذات خود ندارد عيبي........هر عيب كه هست از مسلماني ماست             
و از خداي مهربون بخواهيم تو فيق بده قدر دان زحمتها رنجها دردهاي كساني باشيم كه براي اسودگي ما زحمت كشيده و زحمت ميكشن

و خدا شهيدانمون رو با اقا امام حسين ع محشور كنه              ......                      به اميد ظهور اقا و مولاي ما غمگسار دلهاي شكسته درداشناي واقعي همه

بنام خدا

سلام